بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ salehein

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى(العلق14) مگر ندانسته که خدا می‏بیند

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ salehein

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى(العلق14) مگر ندانسته که خدا می‏بیند

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ salehein

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى(العلق14)
مگر ندانسته که خدا میبیند
به وبلاک صالحین خوش آمدید
Mokhlesun
ebrahim.kohi@outlook.com
salehein.blogsky.com
salehein.blog.ir

بایگانی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

علی عطر و جهان گلخانه اوست
حقیقت برگی از افسانه اوست
هرآنکس درس علم وحکمت آموخت
مرام دوستی باعترت آموخت
شما ای عترت مبعوث خاتم
شما ای برترین اولاد آدم
جهان جسم وشما جان جهانید
شما هم آشکارا هم نهانید
امیر کشور دلها شمایید
شماآیینه های حق نمایید
دیانت بی شما کامل نگردد
به جز با عشقتان دل دل نگردد
شما ازاهل بیت آفتابید
گل پاک(محمد) را گلابید
==============
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ
باعلی گفتا یکی در رهگذار
ازچه باشد جامه تو وصله دار
تو امیری و شهی و سروری
ازهمه در رادمردی برتری
ای امیر تیزرای وتیزهوش
جامه ای چون جامه شاهان بپوش
گفت صاحب جامه را بین جامه چیست
دید میباید درون جامه کیست
جامه زیبا نمی آید به کار
حرفی درمعنا اگر داری بیار
===========
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ
علی آن سرور آزاد مردان
علی آن  مظهر آیات  قرآن
علی آن خانه زاد خانه  حق
علی آن گوهر یک دانه حق
به دورانی که مولا رهبری داشت
به کل آفرینش سروری  داشت
میان شهر کوفه شد روانه
که  تا گیرد ز محرومان  نشانه
زن بیچاره ای را دید حیران
به دوشش مشک آبی بود ونالان
علی چون دید آن بیچاره زن را
همان  درد آ شنای  پر محن را
جلو رفت و گرفت آن را ز رحمت
بدوش خود فکند شاه ولایت
بشد وارد بدان بیت محقر
بدید اطفال چندی زار و لاغر
علی آن یاور و یار یتیمان
که می بردی غذا هرشب برآنان
سوار بردوش خود آن کودکان کرد
که جز او این بزرگی را توان کرد
چو بگرفت شاه, طفلان  را درآغوش
غم عالم شد از آنها فراموش
زدند لبخند شادی چون که طفلان
علی شاه ولایت گشت شادان
بلی وقتی علی  دل شاد باشد
که غمگینی زغم  آزاد باشد
ندیده مثل تو عالم علی جان
برد نامت زدل هاغم علی جان
ولی اللّهی  ودست خدایی
تو بر هرمشکلی مشکل گشایی
علی مهرش به تن مانند جان است
علی همچون خدایش مهربان است
به قربان وفایت ای علی جان
همه عالم  فدایت ای علی جان
تو(بامشکی) گدایی کن دراین در
که از شاهی عالم هست بهتر
=================
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ
دلا باید دمادم یا علی گفت
نه هردم بل دمادم یا علی گفت
به صدق دل همیشه یاد اوبود
به هر پیچ و به هرخم یاعلی گفت
خدا چون روح در آدم دمیدی
زجا برخاست آدم یاعلی گفت
زبطن حوت یونس گشت آزاد
زبس درظلمت یم یاعلی گفت
مسیحا مردگان را زنده میکرد
یقین عیسی ابن مریم یاعلی گفت
چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست
توسل جست وهردم یاعلی گفت
عصا دردست موسی اژدها گشت
کلیم آنجا مسلم یاعلی گفت
رسول الله شنید ازپرده غیب
ندایی آمد آن هم یاعلی گفت
نزول وحی چون فرمود یزدان
ملک در اولین دم یاعلی گفت
علی در کعبه بر دوش پیمبر
قدم بنهاد آندم یاعلی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه کم کم یاعلی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یاعلی گفت
به فرقش کی اثرمیکرد شمشیر
گمانم ابن ملجم یاعلی گفت
===============
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ
هرکجا کردم نظردرعالم
معنا علیست درمیا ن کوه
ودشت وجنگل و دریا
علیست رفته بودم دسته
ای گل را بچینم ازچمن
حیفم آمد چونکه دیدم
هرگل زیباعلیست پیش
روقرآن نهادم تا بخوانم
سوره ای دیدم آنجاهل
اتا وسوره طاهاعلیست
تاشدم مستقرق دریای
علم ومعرفت دیدم
اندرعمق دریا لولو
لالاعلیست همره
هدهد به کوه قاف
رفتم درخیال دیدم
آنجاهدهد ماو من و
عنقاعلیست درکلیسا
و کنشت و کعبه و
دیرمقان درزمین و
آسمان وعالم بالاعلیست
خواستم معنا کنم
گلوازه معشوق وعشق
دیدم آنجا عاشق و
معشوق هرشیداعلیست
غزوه ها را یک به یک
درزهن خود کردم
مروردیدم آنجا یکته
تازعرصه حیجا علیست
مشکلاتم  را چو بردم
بردرهرخانه ای
درزدم  دیدم  فقط
حلال  مشکلها علیست
فزت ورب الکعبه را
درکوفه هرکس تاشنید
یک صدا فریاد می
کرد ند که واویلاعلیست
اختیار این قلم ازدست
من بیرون شده
روی  کاغذ هرچه
آمد لا فتا الاعلیست
تابه خود آمد
(فریدون) دید حتی
این قلم مثل من او
عاشق و دیوانه
مولا  علیست